عارفه هم راه افتاد...

صبح که وارد کلاس شدم هرچی صبر کردم تا بچه ها طبق معمول هر روز آروم بشینن سر جاشون و کارهاشون رو بزارن روی میز بی فایده بود.

تذکرات گاه و بی گاه منم موثر واقع نشد بنابراین طبق معمول اینجور مواقع یکی محکم زدم روی میز و داد زدم چه خبرتونه؟ چرا نمی شینین سر جاتون؟

با صدای بلندم انگار که بچه ها تازه متوجه حضور من در کلاس شده باشن یکم جا خوردن و ترسیدن. یکی یکی رفتن سر جاهاشون و کارهاشون رو آماده کردن.

بعد از چند دقیقه عارفه شاگرد زرنگ کلاسم که بندرت حرف میزنه چه برسه بخواد شوخی کنه و بخنده با لحن آرومی مٍن مٍنی کرد و گفت:

خانوم حالا ما هیچی، اول صبحی طفلکی بچه تون رو چرا از خواب پروندینش؟ گناه داره که!

راستش اگه فائزه یا یکی از بچه های شلوغ کلاس اینو گفته بودن انقدر برام خنده دار نمی اومد که عارفه با اون لحن آرومش اینو بهم گفت.

 واقعا نمی دونم برای کنترل خندم چقدر موفق شدم.

/ 10 نظر / 15 بازدید
mohhhhhhhhhhf

kjljiohohhohhlhhlkjh;ohh';hhlh

mohamad

20

آشنای قریب

سلام بانو روزتون مبارک[گل]

لمنینا

حالا فهمیدم این تپلی شدنت از کجا آب میخوره.نون داغ اونم سنگک اونم خوشمزه خوشمزه...

مهدی

سلام روزتون مبارک.می دونی،بامطالب سایتتون خیلی حال می کنم.

آشنای قریب

سلام بانو روز زن رو به شما تبریک عرض میکنم. [گل] مانا باشید

مرضی

چه عااالی مبارکه [گل]

ایستگاه همدلی

در همه ی لحظات شجاعانه زندگی کن . در همه ی شرایط انسانی قوی باش. زندگی یعنی هنر شجاعانه زیستن . وقتی قوی و شجاع می شوی یعنی زندگی می کنی. لحظه ی شکست تو زمانی است که خودت را ناتوان تصور کنی. وقتی برای تحقق آرزوهایت با شجاعت گام بر می داری و به این قدم هایت، ایمان و باور داری ، دیگر شکست برای تو معنایی ندارد. فراموش نکن افتخار، یعنی فداکاری ،حرکت و تلاش در مسیر هدف ، نه رسیدن به خود هدف.

آشنای قریب

سلام بانو ارادتمند[گل]