شیرین کاری

وارد کلاس دوم که شدم همه بچه ها ایستاده بودند و با دقت به یکی از بچه ها که پشتش به من بود نگاه میکردن.بعد از چند ثانیه صدای خنده بچه ها بلند شد جوری که مجبور شدم به خاطر کلاسهای دیگه حضور خودم رو سر کلاس اعلام کنم تا ساکت بشن.بچه ها بلافاصله هرکدوم سرجاشون نشستن اما همچنان داشتن میخندیدن که شقایق گفت خانم یکی از بچه ها یه شیرین کاری بلده خیلی خنده داره بزارین بهتون نشون بده.

گفتم نه بشینین درستون رو بخونین می خوام بپرسم.اما بچه ها ول کن نبودن تا اینکه برای اینکه موضوع فیصله پیدا کنه موافقت کردم.بعد ازینکه شاگرد مذبور کلی خودش زودتر از بچه ها از خنده ریسه رفت و اروم شد,اماده شیرین کاریش شد.

یه دستش که توش یه برگه از کتابشون بود و عکس یه اقایی روش چاپ شده بود رو اورد بالا جلوی صورتش گذاشت.در یک لحظه دیدم جای دهن بنده خدا رو پاره کرده و شاگردم زبونش و ازونجا اورده بیرون داره تکون میده!

همزمان با اینکارش دوباره کلاس منفجر شد از خنده. ازونجایی که عکس یه ادم عادی نبود خندم رو کنترل کردم ولی همه فکرم به این بود که اخه این کارا از کجا به ذهنشون میرسه؟؟؟

/ 0 نظر / 69 بازدید