حکم...

 

چندماه پیش صبح که وارد کلاس شدم طبق معمول روزهایی که کارگاه عملی داریم بچه ها داشتن تند تند کارهاشون رو تکمیل میکردن و برخلاف همیشه، ازونجایی که فائزه با کارهای تکمیل شده میاد سر کلاس، به این نیم ساعت وقت اضافه دادن من گیر نداد. در عوض بی مقدمه اومد جلوی میزم ایستاد و گفت:

- خانوم جاتون خالی امروز صبح دعوا و کتک کاری داشتیم اساااسی.

ازونجایی که تا کامل شدن کارهای بچه ها منم کار خاصی نداشتم و حالم هم خوب بود، خودم و مشتاق نشون دادم، به جلو خم شدم و پرسیدم: راستی؟ چرا؟

جواب داد:

-الهی بمیرم مثل اینکه امروز محمد با یه شاخه گل اومده بوده سرکوچه و تو ماشین منتظر من بوده، اما از شانس کچلم بابام که رفته نون بخره اونو تو ماشین دیده و در ماشین و گرفته تا در نره بعدهم زنگ زده به  دایی هام تا بیان و باهم دیگه تا تونستن زدنش طوریکه دندونش شکسته!

ازونجایی که هیچوقت قربون صدقه دوستاش نمیره ابرویی بالا انداختم و پرسیدم: اوه! محمد دیگه کدوم یکیشونه؟

اینبار جدی شد و گفت:

-خانوم من الان دیگه با هیچکس در ارتباط نیستم. با همه "کات" کردم. من محمد و خیلی دوست دارم. خیلی پسر خوبیه! شما میگفتین دوست پسر خوب نیست چون ازش یه بت میسازیم و بعدها همه کارهای شوهرمون رو با اون مقایسه میکنیم... من هم بعد از محمد با خیلیها دوست شدم تا بتونم اونو فراموش کنم اما واقعاً نمی تونستم. بعد از یه مدت هم بی خیال شدم. چون همه رو با اون مقایسه میکردم.

پرسیدم:

- خوب چرا با محمد به هم زدی؟

اینبار خندید، جواب داد:

- به هم نزدیم. راستش لو رفتیم. آخرای شهریور پارسال مامانم رفته بود مکه و ما شبا میرفتیم خونه مادربزرگم می خوابیدیم. من اونجا که بودم راحتتر می تونستم باهاش برم بیرون. یه شب به بابام گفتم که دارم میرم خونه همسایمون که با دخترش دوستم بخوابم. اما به جاش با محمد رفتیم کوهستان پارک! حدودای ساعت 1 بود که نیروی انتظامی گرفتمون!!!

چشمای من از تعجب و نترس بودن شاگردم به اندازه نعلبکی شده بود اما اون همچنان با خنده ادامه داد:

- خانوم اوضاعی داشتیم. تازه میخواستن عقدمون هم بکنن. ما که از خدامون بود اما بابام جلوشون وایساد و سرو صدا کرد و نذاشت.

همچنان  با تعجب پرسیدم خب؟؟؟

با خونسردی جواب داد هیچی دیگه. برای من 75 ضربه شلاق بریدن و برای محمد فکر میکنم 90 ضربه با جریمه نقدی.

دوباره چشمام گردتر شد. یادم میاد اگه اشتباه نکنم اولین حکم سکینه آشتیانی که اجرا شد 90 ضربه شلاق بود. یعنی تفاوتش با دختری که با یه پسر تو پارک بوده 15 ضربه هست؟

گفتم مطمئنی؟ 75 ضربه خیلیه ها.

- جواب داد آره به خدا. چون شب بوده زیاد بریدن. بابام با 2,500,000 حکمم رو خریده! اما میدونم محمد هم شلاق خورده هم جریمه نقدی رو داده.

راستش خیلی شوکه شدم. نمی دونم تا چه حد راست گفته. برام عجیب بود. برای اینکه حرفهاش رو ثابت کنه داشت ماجرای مشابه داییش با زن داییش رو برام تعریف میکرد و اینکه تاااازه زن داییش نتونسته بوده حکم رو یخره و اجرا شده !!! و اینکه هنوزم رد شلاقها پشت دایی و زن داییش " به یادگار" مونده.!

من کلاً حرفی نداشتم بزنم.

مثل همیشه.

 

 

/ 17 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاعر شنیدنی ست

چی بگم والا! دیگه از شنیدن هیچی نباید تعجب کرد هر چیری ممکنه! به روزم

علی

دوستی می گفت آزادی رو اول باید مفهومی برای ما ایرانی ها تعریف کرد بعد داد به ما. اما من حس می کنم اگه اون آزادی خاص بود اینجور شاخه به شاخه نمی پریدیم.

دختربندري

سلام عزيزم كم پيدا بودي حتمن سرت حسابي با نيني گرمه سالم باشه ايشالا كاش يه عكس ازش ميزاشتي ببينيمش

مهدی

با سلام.با عضویت در وبسایت داده شده از تک تک بازدیدکنندگان درآمد کسب کنید-در ثبت نام نیازی به دادن شماره حساب نیست فقط هنگام واریز مبلغ نیاز به این کار است که ترجیحا یک شماره حساب کم پول بدید-با هر بازدید 2تومان و... در صورت داشتن سوال به وبلاگ زیر سر بزنید: H-OR-H.persianblog.ir ثبت نام در: http://parspa.net?q=regnuser&moref=h-or-h

کورش شفیعی ایران نژاد

روز معلم و روز مادر بر شما مبارک 92/2/11

وحید

سلام انگار خیلی وقت است که نمی نویسید ،کاش ادامه بدهید ، بی شک یکی از بهترین وبلاگ هایی که نوشته هایش را خواندم و لذت بردم وبلاگ شما بوده . آمدم بگویم نوشته هایتان را سروسامان بدهید و برای همشهری داستان بفرستید . نمیدانم میخوانید یا نه ، بخشی دارد به نام یک شغل که جان می دهد برای نوشته های شما . موفق باشید ، در پناه حق[گل]

ali

سلام. من هم تازه دخترم ۶ ماهش تموم شده. هم زمان پروژه‌های بزرگ به من دادن با عنوان شغلی‌ بزرگ و فشار کاری زیاد. مینویسم اما کیه که تایپ کنه؟

فرزاد

سلام دوست عزیز.......من تازه وبلاگ ساختم دنبال چنتا دوست میگردم که لینک کنیم باهم.......اگه مایلید خبرم کنید خوشحال میشم