محرمیت در معماری

سر کلاس بحث درباره محرمیت در معماری ایران و فرهنگ اون بود که در دهه های اخیر بهش توجهی نمیشه و تنها راه حلش استفاده از پرده است!

به عنوان نمونه خونه خودم رو مثال زدم و گفتم: "مثلاً اگه پرده های خونه من کشیده نباشه همیسایه روبرومون تا ته خونمون رو به راحتی می تونه ببینه" و ...

کم کم صبحت از اینجا کشیده شد به موضوعات جانبی و غیر درسی. از اونجایی که احساس میکردم بچه ها از درس خسته هستن اجازه دادم تا بحث آزاد در کلاس جریان داشته باشه تا اینکه صحبت رسید به بعضی از همسایه ها که دم در خونه هاشون تو کوچه میشینن و توو کار بقیه فضولی میکنن.

نمی دونم چرا بحثشون به اینجا که رسید خواستم مداخله کنم و به طرفداری از اونها براومدم و گفتم:

ببینید، لزوماً همه اونهایی که دم  در خونه هاشون میشینن آدمهای فضولی نیستن. کار به درستی یا غلطی کارشون ندارم. اما نمیشه گفت همشون فضول هستن. اگه از زندگی همسایه ها بیشتر می دونن به این خاطره که چون مدام تو گوچه هستن مردم رو بیشتر میبیینن، و نهایتاً بیشتر از من و شمایی که مجموعاً دو بار از خونه خارج میشیم، از بقیه همسایه ها می دونن. و گفتم: مثلا پسر این همسایه روبرویی ما همیشه دم در خونه است. یه بار هم نشده من از خونه برم بیرون نبینمش. شده ساعت دو و نیم بعد از نصفه شب هم امدیم خونه و اون توکوچه با دوستاش نشسته و داره حرف میزنه... خوب معلومه که ....

بچه ها که تا اینجای حرفم داشتن ساکت به حرفهام گوش می دادن یهو همهمه افتاد بینشون. بلافاصله فهمیدم از کجا آب می خوره. خوب آخه منم چندان بی منظور این حرف و نگفتم. می خواستم احساساتشون رو قلقلک بدم.

به هر حال به روی خودم نیاوردم و حرفم رو ادامه دادم که عاطفه بی طاقت تر بقیه وسط حرفم پرسید: ببخشید خانم:  ادرس دقیق خونتون کجاست؟

بچه ها با این حرفش خندیدن.

یکی دیگه پرسید: این همون همسایه ایکه میگین اگه پرده هاتون کشیده نباشه تا آخر خونتون معلومه؟ خندیدم و سر تکون دادم

اینبار ویدا با حسرت گفت: ترو خدا نگاه خدا امکانات رو به کـــــــــــــی میده!!!

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

با این پسر کوپنی شدن در ایران حق دارن آه بکشن بیچاره ها.ولی واقعا یادم میاد ما نسل سوخته ای ها هم همیشه توی کوچه یا دم در مثل بدبخت ها می نشستیم وبا هم حرف می زدیم.هر کی هم رد می شد کلی چپ چپ نگاهمون می کرد وبه چشم معتادها ولات ولوت دیده می شدیم.ولی واقعا هیچ تفریحی نداشتیم.

وحید

چه بحث با مزه ای شده بوده !! یاد این پیرزن های قدیمی به خیر که عادت داشتن بشینن جلوی خونه هاشون ! چند وقت پیش خیلی برام جالب توی خیابون شریعتی و توی اون شلوغی آدما یه مادر پیری را دیدم با چادر نشسته بود جلوی خونشون و داشت آدما رو نگاه می کرد !

راهی ِ فیلترشده

سلام بیاد روزهای دبیرستان خودم افتادم با خوندن پستهای اخیر خوشحالم اینجا رو پیدا کردم. شاید جایی باشه برای تجدید خاطرات و حتی شاید برای بازیافت برخی احساسات که در اون برهه از زمان مانده و با من به این روزگار نیمده اند در پناه حضرت حق شاد و سلامت بمانید

لیلی

سلام دوران دانش آموزی و ...را تجربه کردم اما تجارب دوران معلمی را خیلی تلختر فهمیدم و..

لیلی

سلام دوران دانش آموزی و ...را تجربه کردم اما تجارب دوران معلمی را خیلی تلختر فهمیدم و..

یلدا

چقدر بچه هایی حالایی راحت میتونن حرفاشونو بزنن

یلدا

سلام خانم معلم اجازه خیلی خوشحالمون کردین که به وبلاگمون سر زدین

آشنای قریب

سلام بانو خدا عاقبت همه رو بخیر کنه، عاقبت این آقا پسر روبروی تون هم، همینطور.[نیشخند]

دختر بندری

سلام یه سئوال ؟ چه میشه ببینم بازدیدکننده هام چجوری به وبلاگم رسیدن ؟؟