دغدغه ها و معضلات یک معلم!!!

از وقتی معلم شدم بارها پیش اومده که اطرافیان درباره شغلم و ساعات کاری محدودش بهم متلک گفتن و خندیدن.چند سالی هم میشه که  همزمان با هفته معلم یا اوائل مهر بازار میسجهای تبریک طعنه دار روز معلم داغه. (به پاس این چند صباح خدمت,هفته معلم بر شما مبارک) و ...

اولین باری که مامانم برای معلم شدن ترغیبم میکرد گفت:برای زن هیچ شغلی بهتر از معلمی نیست و من چقدر ازین حرفش متنفر بودم.بعدها بارها و بارها این جمله را از افراد مختلف میشنیدم و همچنان احساس خوبی نسبت بهش نداشتم شاید بهمین دلیل هم بود که وقتی خواستگاری می اومد خونمون و عنوان میکرد که دنبال عروس معلم میگشتیم ادرس شما را دادن! جواب من به اون خواستگارها بی برو برگرد منفی بود، در حالیکه با خودم فکر میکردم چقدر مردم حسابگر هستن. هم پولم و میخوان و هم زمان کافی برای رسیدگی به پسر و مسلما بعد از اون نوه شون!!!

۷ -۸ سالی طول کشید تا من واقعا به حرف مامانم برسم. وقتی اولویت اول زندگیم شد همسر و بعد از اون بچه ام.بعد از تمام خستگیهای روزمره و بعد از بیدار خوابیهای شبانه برای پسرم هربار که روز تعطیلی من می رسید خدارا بخاطر شغلی که به اجبار قبولش کردم شاکر بودم.

اما...

من آدم واقع بینی هستم.همونطور که سالها پیش درباره جامعه فرهنگی با کمی اغراق طنز نوشتم الان هم هوس کردم ازشون در برابر تفکرات باب شده در جامعه دفاع کنم. واضحه که قضاوت نهایی به عهده خواننده است و صد البته که نظر نهایی خواننده هم برای من محترم.

مشخصه که شغل معلمی اگر محل خدمت در منطقه بد آب و هوا و نواحی شهر نباشه به لحاظ سختی کار در رده بالایی قرار نداره. نشستن پشت میز و در یه شرایط نسبتا ایده آل آب و هوایی به دانش آموز درس دادن کار شاقی به حساب نمیاد.اما شما تصور بفرمایید که صبح زیر نظر موشکافانه ۱۵الی۳۰ دانش اموز بری سر کلاس و درس بدی. بچه هایی که سر تا پای تورو زیر ذره بین قرار میدن و کوچکترین ایرادی که میبینن رو بزرگ میکنن و تا مدتها بهش میخندن. 

اینکه یه روز مقنعه ات رو اشتباه سرت کنی, حواست نباشه یه گوشه از شلوارت بمونه تو جورابت, از خواب که بیدار بشی موهات سیخ بشه و با هیچ ترفندی صاف نشه,  موقع درس دادن بیای مقنعه ات و درست کنی موهات سیخ وایسه در حالیکه تو روحت از قضیه بی خبره , یهو زیپ شلوارت در بره, دگمه مانتوت بیافته یا اتفاقاتی ازین قبیل ممکنه برای هرکسی پیش بیاد.اگر هر یه ساعت خودتون را در آینه چک کنین بازهم نمیتونین مطمئن باشین که همه چیز مرتبه اما با اینحال اتفاقاتی ازین دست برای کمتر کارمندی ایجاد حساسیت میکنه که هیچ باعث تفریح خودش و همکارانش هم میشه. در یکی از ادارات متوجه شدم که یکی از کارمندها درز شلوارش از بالا تا پایین جر خورده بورده و با بقیه همکاراش داشتن به این اتفاق فرخنده از ته دل میخندیدن و حتی تلاش نمیکردن که صداشون را پایین بیارن تا من متوجه نشم. و وقتی یکی از همکارانش بعد از کلی خندیدن ازش پرسید حالا چیکار کردی جواب داد:هیچی فعلا با منگنه بهم وصلش کردم! که دوباره صدای خنده همشون بلند شد! در حالیکه اتفاقاتی ازین قبیل که هیچ، در رفتن ساده یه جوراب که یه مسئله خیلی عادی به حساب میاد برای ما یه فاجعه است چرا ممکنه برای سالیان سال تو ذهن یه دانش اموز بمونه و همه جا به عنوان یه خاطره!!! ازش تعریف کنه.

از بحث سر و وضع و ظاهر که بگذریم موضوع نحوه ارتباط برقرار کردن با حداقل ۱۵ دانش اموز تو سن حساس و با روحیات متفاوت به میون میاد. اینکه باید اونقدر هنر داشته باشی تا با همه روحیات و خلقیات متفاوت بچه ها بتونی ارتباط برقرار کنی، مشکلاتشون را بشناسی تا بتونی مثلاً پرخاشگریهای بی دلیلشون را درک کنی و با هر کدومشون عکس العمل خاص خودشون رو داشته باشی ضمن اینکه اونقدر مراقب باشی تا برچسب "استثنا گذاشتن بین بچه ها" بهت نخوره! چون برای به هم زدن نظم کلاس کافیه فقط یه دانش اموز با تو لج کنه.

همه اینایی که گفتم در مورد اساتید دانشگاه هم صادقه با دو تفاوت عمده . یک اینکه در دانشگاه سر و کار استاد با دانشجو یک ترم و در یه روز خاصه که این در مقایسه با معلم که یکسال با بچه ها سر و کار داره زمان زیادی به حساب نمیاد ضمن اینکه استادها فقط سرکلاس میرن, درس میدن و میان بیرون..پایان ترم هم خیلی کاری به اینکه چند نفر درس و پاس کردن و چند نفر افتادن ندارن در حالیکه یادمه چند سال پیش یه بخشنامه اومده بود که باید برای اینکه مثلا چرا %۶۰ دانش اموزان از یه درسی نمره نیاوردن دلیل می اوردیم, یا درباره اینکه چرا اکثر بچه ها فلان سوال را جواب ندادن,توضیح میدادیم. ضمن اینکه باید پاسخگوی مدیر و معاون مدرسه باشیم که چقدر سر کلاس تست کار کردیم, یا چقدر بچه ها رو تشویق به درس خوندن کردیم تا در امتحان کنکور امار قبولی مدرسه بالا باشه یا در فلان مسابقه علمی مدرسه رتبه بیاره...

حالا فکر کنین باید با بچه هایی کار کنیم که برای درس دادن هم به زور کلاس را تحمل میکنن. تا قبل ازینکه وارد کلاس بشی صورت همه کاملا بشاش و خندان، اما به محض اینکه کتاب رو باز میکنی انگار که گرد خواب آور به صورت همه پاشیدی.

شاید لازم باشه در مقام دفاع از خودم اینهم اضافه کنم که البته کلاسهای من به گفته خود دانش آموزانم تو این 13 سال جزو شادترین کلاسها بوده. من تا جایی که بتونم به بچه ها سخت نمیگیرم، باهاشون راه میام، ما بین درس هر از گاهی باهاشون شوخی میکنم، بهشون استراحت میدم و مابین درس با پرسشهای گاه و بیگاهم بچه ها رو وادار به گوش دادن میکنم. اما با تمام این تفاسیر وقتی برای درس دادن بلند میشم و چهره های بی حوصله و خواب آلود بچه ها رو میبینم همه انرژیم تموم میشه و آرزو میکنم کاااش زودتر ساعت بگذره... و در دلم برای معلمهای ریاضی و زبان عربی و انگلیسی که غالب بچه ها دل خوشی ازش ندارن می سوزه!

جنبه دیگه ایکه باید بهش بپردازم بحث حقوق و مزایای کارمندان این شغله که صد البته به میزانش کاری ندارم که کم یا زیاده و یا کفاف زندگی را میده یا نه. برای من جالبه که اگر یه زمانی تسهیلاتی برای جامعه فرهنگی در نظر گرفته بشه بلافاصله به طور مکرر در اخبار اعلام میشه! واقعاً نمی دونم چرا! مثلا افزایش حقوق، یا خدمات خاص بیمه یا هر چیز دیگه، قبل از اینکه اجرا بشه اول تو اخبار گفته میشه و بعد از اینکه ما از دوستان، بستگان و در و همسایه کلی متلک نوش جان کردیم که "شنیدیم وضعتون هم خیلی خوووب شده که..." بعد از 5-6 ماه یا موضوع منتفی اعلام میشه و یا اگر هم اجرا بشه انقدر حرف دربارش شنیدیم که دیگه اهمیتش را برامون از دست میده.

و آخرین موضوع بحث عدم حفظ حریم شخصی در این شغله. دلیلی که باعث شده که من حتی به نزدیکترین کسانم هم نگم که وبلاگ دارم تا برام دردسر نشه، اینکه شغل ما جزو معدود شغلهایی به حساب میاد که حتی در زمان غیر اداری هم نمی تونیم به میل خودمون لباس بپوشیم، چراکه به گفته مسئولان دلسوز گزینش و حراست سازمان از اونجایی که ما الگو دانش آموزان هستیم باعث میشه تا بچه ها از ما الگو برداری کنند و از راه مستقیم به راه چپ کشیده بشن! به همین دلیله که بنده مفتخرم که تا الان 3بار برای پاسخگویی به سوالات دینی، سیاسی، مذهبی و عقیدتی به گزینش رفتم و بار آخر من باب حسن ختام شنیدم که که اگر همین رویه (بیرون رفتن با شال و روسری و آرایش و پوشیدن شلوار لی سر کار حتی اگه تمام سورمه ای باشه ، چون کلا شلوار لی پوشیدن خلاف مقرراته!  و ...) ادامه پیدا کنه ممکنه به انفصال از خدمت هم منجر بشه! وقتی خانم محجبه برای توجیه من توضیح میداد که بچه ها ازشما یاد میگیرن و رفتار شما را الگوبرداری میکنن خیلی جلوی خودم را گرفتم که نگم اگه احیاناً از تیپ من الگو برداری کردن که شماها همگی کلاهتون را بندازین آسمون هفتم. چون اگه من بعداز ظهر که میرم خونه بابام یه آرایشی میکنم که دم در نرسیده پاک شده، شاگردهای من با ریمل سورمه ای و موهای شینیون شده میان سر کلاس و آخر ساعت هم از گواش به عنوان لاک ناخن استفاده میکنن و از مدرسه میرن بیرون!!!

 

نهایتاٍ اینکه:

ماهم مثل همه شغلهای دیگه مشکلات خاص خودمون را داریم و با تمام این مشکلات کنار میایم. مشکلات کوچک و پیش پا افتاده ای از قبیل موارد بالا، و مشکلات بزرگ و قابل اغماضی از این دست که :

بنده 13 سال سابقه کار دارم،

تو حکم استخدامی 8سال سابقه کار برام رد شده،

و سنوات بیمه 4سال! (یعنی دقیقا از سالی که رسمی شدم)

یعنی بنده تا سن 56 سالگی در خدمت جامعه فرهنگی هستم/

یه همچین جامعه فرهنگی با حالی هستیم ما.

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 60 بازدید
شاعر شنیدنی ست

سلام من اولین باره میام وبلاگ شما و از چند وچون نوشته هاتون بی خبرم در مورد مشکلاتی که فرمودید خب درسته و البته هر شغلی مشکلات خودشو داره راستش من به عنوان خانمی که 6 صبح از خونه می زنه بیرون و 6-7 غروب برمیگرده و این وسط فقط نیم ساعت واسه ناهارو نماز داره و حقوق وزارت می گیره و 9تا رئیس مستقیم!!! داره و فقط با ارباب رجوعهای عصبانی سرکار داره و .... خدمتتون عارضم که شاکر باشید که مشکلاتتون خیلی کمتر از بقیه ست نمی تونم تصور کنم اگه یکی از مشکلاتی که در مورد سرو وضع وظاهر برام پیش بیاد عکس العمل ارباب رجوعهام چیه!!! اون بحث پوشش و حریم شخصیم که الان دیگه همه گیره همه جا همینه ..با همه اینا من به شخصه نظرم اینه که معلمی جدای از سختی ها وراحتیاش شغل شریفیه و خوشا به حالتون به روزم وچشم انتظار مهر شما

سارا

سلام اسمم ساراس.رشتم معماریه.سوم هستم معلم ماهم معلم خوبیه ولی خاطرات شمارو که خوندم فهمیدم شما بهتری از معلم ماهستین بلاگ منم بیاین راستی اگه کمک لازم داشتم ازتون میپرسم فعلا بای بای

شاعر شنیدنی ست

معلم عزیز ممنون از توجه و جوابتون به کامنتم/ من هم اشاره ای به سختی های شغل شما داشتم من اول کار که تازه می خواستم وارد بازار کار بشم چند ماهی معلم بودم و فقط چند ماه!! سر و کله زدن با بچه ها در توان من نبود! اون (خوش به حالی) که خدمتتون عرض کردم بابت قداست شغل شما بود