خلاقیت در برقراری ارتباط!
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۸  کلمات کلیدی:

هرکاری کردم طبق معمول هرسال بچه ها نحوه ترسیم نما و برش پلان های دوبلکس رو یاد نمی گرفتن. بر خلاف همیشه ترسیم یکی دو نمونه پرسپکتیو پای تخته و نشون دادن یکی دو نمونه ماکت هم موثر واقع نشد. بنابراین تصمیم گرفتم بچه ها رو روی پشت بوم مدرسه ببرم و عملا نشونشون بدم.

بالای پشت بوم که رسیدیم اومدم درس و توضیح بدم که یکی از بچه ها گفت: خانم خانم ببخشید قبل ازینکه توضیح بدین میشه یه چیزی رو براتون تعریف کنم؟

گفتم بگو.

ساختمون روبرویی که نیمه کاره بود رو نشونم داد و گفت: این ساختمون و می بینین؟ یه بار پارسال ما تو حیاط مدرسه بودیم. دوتا پسر هم که انگار مهندس بودن بالای پشت بوم بودن و مارو تو مدرسه رو دید می زدن و میخندیدن. بعد هم روی اتاقک برج پله شمارشون رو برامون نوشتن. نگاه! هنوز هم معلومه!

همونطور که داشت تعریف میکرد چشمم روی سطح شیبدار اتاقک پله که کاملا رو به مدرسه بود ثابت موند. خداییش دهنم بااااز مونده بود. روی گرد و غبار اتاقک پله شماره موبایل خیلی بزرگی نوشته شده بود که به راحتی قابل خوندن بود. (انگار که با انگشت غبار رو پاک کرده بودند)

متعجب بودم که چطور بعد از یکسال هنوز محو نشده. و متعجب تر اینکه کدوم یکیشون با این شماره تماس گرفته! راستش فکر کنم همشووون!