اول مهر = سوم مهر
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳  کلمات کلیدی:

صبح نگار مسیج زده:

سلام بر معلم عزیزم، الهیبمیرم امسال چی می خواین بکشین بالای این دوما. دوستون دارم. نگار!

از مسیجش خندم گرفت. دومای پارسال انصافا دیوانه کننده هستن. دیشب برای آقای همسر اینطوری تشریح کردم که کلاس به دو دسته تقسیم میشه: 1- گروهی که فقط خلافن و به فکر دوست پسراشون و رابطه هاشون هستن ضمن اینکه کاملا مراقب هستن تا زاویه سرشون زیاد چرخش نداشته باشه مبادااا که مدل موهاشون به هم بخوره و دسته دوم کلا خوابن. با چشمهای باز و بسته. در هر صورت هیـــــــچگونه عکس العملی درباره حرفهات نشون نمیدن. نه خنده نه ناراحتی نه نگرانی هیچی هیچی هیچی.

به نگار جئاب دادم نگران نباش. من باهاشون کنار میام.

هنوز جوابشو نفرستاده بودم که عاطفه بهم زنگ زد. گوشی رو که برداشتم با جیغ و داد خبر قبولی خوشو چندتا از دوستاش رو بهم داد. اونقدر خوشحال بود که روی منهم تاثیر گذاشتو سرحال شدم!

خوشحال از قبولی بچه ها، ظهر که به خونه رسیدم دیدم شکیلا زنگ زد. می دونستم که اونهم بین قبولیها بوده. بنابراین قبل از اینکه بگه خودم بهش تبریک گفتم. اونهم ته دل ذوق میزد و خوشحال بود. بهم گفت  که خبر دارین ستاره آمل قبول شده؟

تعجب کردم و خندیدم.

از شهر ما تا آمل خیلی فاصله است. هیچکدوم از بچه ها حتی شهرهای شمالی رو انتخاب هم نکرده بودند. اما از اونجاییکه دوست پسرش رشت زندگی میکنه شهرهای شمال رو کلا انتخاب کرده بود.

به محض اینکه قطع کردم ستاره بهم زنگ زد. شماره اش رو که دیدم با خنده گفتم خوووب دیگه تو هم یه جورایی رفتی رشت آآآررره؟ با تعجب خندید که ااا خبر دارین؟ گفتم آره. خبرا زود میرسه.

جواب داد نه اخه خانوم خبر ندارین که. اون دیگه رشت نیست/

گفتم: ااا پس کجاست؟  گفت به خاطر کارش رفته کاشان! حالا من چیکار کنم؟؟؟

...