معلم جزیره
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٥  کلمات کلیدی:

صبح شنبه هوا حسابی سرد بود. شب قبل برف اومده بود و همه جا رو حسابی سفید پوش کرده بود و من مثل همیشه داشتم از پنجره کلاس منظره زیبای رو به رو رو میدیدم!

 

بچه های خوابگاهی تک و توک از راه می رسیدن. ۹ به بعد دیگه انتظار نداشتم کسی بیاد. معمولا ساعت ۸:۳۰ همشون می رسیدن.

داشتم اشکالات نقشه کشیشون را برطرف میکردم که دیدم جعفری با دست و بینی قرمز و یخزده اومد کلاس. و بی حال نشست سر جاش. فکر کردم اتفاقی افتاده.

پرسیدم چیزی شده؟ جواب داد نه. خسته شدم!

گفتم چرا؟ گفت چون سرویس منو جا گذاشت منم از ندوشن تا اینجا را پیاده اومدم!!!!!!!!

هنوز که هنوزه موندم این بچه چطوری اون مسیر رو پیاده اومده!

یک آن به شاگردهام نگاه کردم. یاد فیلم معلم جزیره افتادم! زیاد هم بی شباهت نبود!